تبليغاتX
كلمات - هنگامه فراموشي

كلمات

أنبش بها قبري...

 

هنگامه فراموشي

 

برگ ريزان پاييز را به ياد مي آوري؟

برف ريزان زمستان چطور؟

بهاران است.هنگامه روييدن؛ شكوفه زدن و دويدن در لابلاي واژه هايت ميان چشمانت و بوييدن آغوشت.دست گذاشتن بر شانه هايت و چشيدن طعم گس لبانت.

هنگامه فراموشي است.فراموشي دردها و رنج ها.

فراموشي آناني كه به فراموشي سپردنت.

هنگامه آواز خوانان.

و هنگامه خطر كردن در تو.

برايم بخوان.بخوان تا با تو گرم شوم.

هزاران سال بود كه انتظارچنين لحظه اي را مي كشيدم.

باشد كه باز هم با تو تكرار شوم.

ديگر سخن مگو.

گوش باش.

 

 

+ نوشته شده در Sat 14 Apr 2007ساعت 10:0 AM توسط سیف حسین