تبليغاتX
كلمات - رقص

Fri 5 Sep 2008

رقص

Pablo Picasso
The Three Dancers 1925

رقص بزم است و جشن و بزرگداشت. خود زباني است جدا و وراي گفتار.

 آنجا که واژه ها کم مي آورند، هنگامه رقص اين زبان تن فرا مي رسد. اين تب مهربان که سرتاپاي انسان را تا حد شيدايي و جنون به وجد مي آورد و از خويشش برون مي کشد. گويي جوشش فوراني غريزه زندگي است.

گريز تن و روح از زمان به دنبال حضوري خلسه وار و نشئه اي از خود بي خودانه در محضر لا يزال.

ضرباهنگش پلکاني است براي دست يازيدن به رهايي و آزادي. فرازيدني است با نردباني از جنس موسيقي.

آزموني براي تن زندگي و نمازي براي پيوند هست به هستار؛ صحنه نمايشي ديگرگونه براي چهره ديگر هست: انسان.

صحنه اش محيطي است ابريشمي و رنگارنگ براي رهايي از زندگي روزانه و گاه عريان و نيمه عريان؛ در حکم بازگشت به ريشه ها.آنجا که حرکات زيباشناختي، هنري، منفعلانه، عاشقانه، عارفانه و ديني، در تني تازه با نيروي کيهاني و پوياي خويش يکي مي شوند.

رقص! اين تنها کيش مردمان آفريقا.

نوشته شده توسط سیف حسین در 4:12 PM |  لینک ثابت   •