Tue 20 Nov 2007
نحن السراب الخادع في كل صحراء..
و القاعدة الرخامية لكل قبر.. !
نحن الصندوق الأسود في كل طائرة و كارثة !
و المفقودون الذين لا يعثر لهم أي أثر في كل حطام!
We are the deceitful mirage in each desert.
And the marble base to each grave.
We are the black box in each plane and a disaster.
And the missing who do not find for them are any effect on each debris.
Sat 3 Nov 2007
جاي كلمه جادوي كلمه
در کلمه چیز هست. یک چیزی در کلمه هست. بهکار بردن این قبول آن است. به محض اینکه آن را بهکار ببری چیزی را که در آن است پذیرفتهای.
تنها که هست به هیچ درد نمیخورد. به درد ِهیچ میخورد. اگر با آن رمان بنویسی طبیعت بیجان میسازی. طبیعت بیجان ِ بادیه: یک طبیعتِ اعلا.
من کلمههای تنها را همانقدر دوست دارم که نجار میخهایش را. هردو اگر به مصرف نرسند عاطل میمانند. با این تفاوت که میخ زنگ میزند بی آنکه نجار را مغبون کند یا با او در رابطه بماند. ولی کلمهی تنها همیشه سرپوشی بر فکرهای من میماند، و در رابطه با من میماند. همیشه حرفی از من را، و یا حرفی را از من، پنهان میکند. مخفیگاه است. جادویشان هم در همین است.
اینکه میگویم جادوی واژهها را از یاد نبریم، از آن است که واژهها جادويی ندارند اگر ما بهشان ندهیم. و آنها همیشه در ضلعی از مکعب ِ حجم جادويی میشوند. در نثر همانطور که در شعر.


