تبليغاتX
كلمات

Wed 18 Apr 2007

سکوت

 

 

Shush

 

 هاينرش بل: "سکوت‌های گردآوری شده‌ی آقای مورکه"!

: سکوت هم شکلی از ارتباط است.

:وقتی آدم با سکوت برخوردی تخيل‌آميز داشته باشد، می تواند با آن خيلی چيزها بگويد.

:اعتماد زيادی لازم است تا انسان‌ها بتوانند با هم سکوت کنند.

:در سکوت، طول زمان شفاف تر می‌شود.

 

لطفا چند لحظه سكوت كنيد.

 

Bitte Ruhe während einiger Momente.

 

نوشته شده توسط سیف حسین در 11:49 AM |  لینک ثابت   • 

Tue 17 Apr 2007

مثل یک لاک پشت

 

 

در فكر تو بودم.به تو مي انديشيدم.تمام وجودم را در بر گرفته بودي.رهايم نمي كردي.مي خواستم تو را به فراموشي بسپارم.شايد راحت مي شدم تا حتي براي لحظاتي چند آرام بگيرم.

خودم را در تو گم كردم.چه كنم؟

مدت زيادي نمي گذشت از يافتن تو و پيش ترک يافتن خود بي خودم.

مي خواهم در خودم بمانم.مي داني چرا؟نمي خواهم بيرون از خودم تمام بشوم.چون تاكنون از خودم بيرون نرفته ام.چرا؟

من آدم ضعيفي هستم.خيلي ضعيف.در لاك خود فرو رفته ام.

اگر مي تواني بشكن اين لاك را؛ولي مواظب باش:شايد مرا هم بشكني.

بشكن ولي به آرامي.آب را ديده اي كه چگونه صخره را مي شكافد؟

...منتظر تو نشسته ام.

راستي تو چه مي خواهي؟

 

نوشته شده توسط سیف حسین در 11:46 AM |  لینک ثابت   • 

Sun 15 Apr 2007

انه شاعر

 

 

شاعر لايعرف الکلمات

شاعر لا يتغنی بالکلمات

شاعر کسرته الکلمات

شاعر يتمشی علی الکلمات

شاعر يحاول قتل الکلمات

شاعر يبلع الکلمات

شاعر يبحث عن الکلمات

شاعر مهووس بالکلمات

شاعر قتلته الکلمات

شاعر حبسته الکلمات

شاعر وحيد مع الکلمات

شاعر مجيد للکلمات

شاعر يتحدی الکلمات

شاعر يهرب من الکلمات

شاعر يمسح الکلمات

شاعر يکلم الکلمات

شاعر يبيع الکلمات

شاعر ينسی الکلمات

شاعر يخاف من الکلمات

شاعر يعزف بالکلمات

 

 

نوشته شده توسط سیف حسین در 5:0 PM |  لینک ثابت   • 

Sun 15 Apr 2007

الکلمات

 

 

 

سأقتل الکلمات

لا بد للکلمات أن تُقتل

لا تُنضج

لا تُکبر

لا تُحمل…

 

 

نوشته شده توسط سیف حسین در 2:48 PM |  لینک ثابت  

Sat 14 Apr 2007

هنگامه فراموشي

 

هنگامه فراموشي

 

برگ ريزان پاييز را به ياد مي آوري؟

برف ريزان زمستان چطور؟

بهاران است.هنگامه روييدن؛ شكوفه زدن و دويدن در لابلاي واژه هايت ميان چشمانت و بوييدن آغوشت.دست گذاشتن بر شانه هايت و چشيدن طعم گس لبانت.

هنگامه فراموشي است.فراموشي دردها و رنج ها.

فراموشي آناني كه به فراموشي سپردنت.

هنگامه آواز خوانان.

و هنگامه خطر كردن در تو.

برايم بخوان.بخوان تا با تو گرم شوم.

هزاران سال بود كه انتظارچنين لحظه اي را مي كشيدم.

باشد كه باز هم با تو تكرار شوم.

ديگر سخن مگو.

گوش باش.

 

 

نوشته شده توسط سیف حسین در 10:0 AM |  لینک ثابت  

Thu 12 Apr 2007

? ...do you love me

 

هل تحبييني...؟

 

سأحبك خارج إطار الزمن

هل تحبييني خارج إطار الحب؟

سأحبك خارج إطار الوعي

هل تحبييني خارج إطار النفع؟

سأحبك خارج إطار القول

هل تحبييني خارج إطار العقل؟

سأحبك خارج إطار المعرفه

هل تحبييني خارج إطار المرأه؟

 

 

 

نوشته شده توسط سیف حسین در 11:52 AM |  لینک ثابت   • 

Fri 30 Mar 2007

پارازيت

 

 

 

پارازيت: شعر طاهر رهبری

 

من يك پارازيت هستم
اختلالي در بشريت
خدا فتبارك‌ش را پس گرفت
و قدسيان را همه لعنت كرد
دست از سر من بردار استاد
خود را از خود كه كم كردم
چيزهايي باقي ماند
كه با تفريق شما نمي‌سازد

من يك لخته هستم
قطره‌ي قيري در رگ
خود را كه شمردم صفر شد
حساب‌داران همه استعفا كردند

من يك سوراخ‌ام
و از خويش بيرون نمي‌شوم
من در پياله‌ها استفراغ كردم
و با سجاده‌ها دماغ‌م را گرفتم
دست از سر من بردار استاد
فكر كن هرگز وجود نداشته‌ام

 

 

 

 

نوشته شده توسط سیف حسین در 11:0 PM |  لینک ثابت   •