تبليغاتX
كلمات
|Sun 5 Apr 2009-7:59 PM


سکوت بهترین جای جهان است.
نوشته شده توسط سیف حسین |
نیم سوز نوشته|Tue 6 Jan 2009-9:28 PM
 

نخ و سوزن بیاورید. بدوزید سرم پیش از آنکه پژمردگی نصیبتان گردد.

سرشارم کنید از عطش، از خون، از زخم، از کینه، از حسد، از جهل؛ از هرچه نشان از پلیدی دارد و زشتی.

از گناه لبریزم کنید، لبریز.

ناخجسته ام کنید تا خجسته شوید. سینه ام بدرید تا سیراب گردید. زبانم بسوزانید تا محفلتان افروخته شود. چشمم کور کنید تا روشنایی تان بخشد.

تنم بخشکانید، برگهایش بریزانید، مگر قحطی تان زایل شود.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیف حسین |
رقص|Fri 5 Sep 2008-4:12 PM

Pablo Picasso
The Three Dancers 1925

رقص بزم است و جشن و بزرگداشت. خود زباني است جدا و وراي گفتار.

 آنجا که واژه ها کم مي آورند، هنگامه رقص اين زبان تن فرا مي رسد. اين تب مهربان که سرتاپاي انسان را تا حد شيدايي و جنون به وجد مي آورد و از خويشش برون مي کشد. گويي جوشش فوراني غريزه زندگي است.

گريز تن و روح از زمان به دنبال حضوري خلسه وار و نشئه اي از خود بي خودانه در محضر لا يزال.

ضرباهنگش پلکاني است براي دست يازيدن به رهايي و آزادي. فرازيدني است با نردباني از جنس موسيقي.

آزموني براي تن زندگي و نمازي براي پيوند هست به هستار؛ صحنه نمايشي ديگرگونه براي چهره ديگر هست: انسان.

صحنه اش محيطي است ابريشمي و رنگارنگ براي رهايي از زندگي روزانه و گاه عريان و نيمه عريان؛ در حکم بازگشت به ريشه ها.آنجا که حرکات زيباشناختي، هنري، منفعلانه، عاشقانه، عارفانه و ديني، در تني تازه با نيروي کيهاني و پوياي خويش يکي مي شوند.

رقص! اين تنها کيش مردمان آفريقا.

نوشته شده توسط سیف حسین |
ألاعيب|Tue 5 Aug 2008-10:28 PM

 

  Eric McGehearty - Sisyphus

لا حراك و لا كلام

كلنا تماثيلٌ من ورق.

تعال يا سيزيف...

تعال لنبيع وحدتنا و لو

بقاتٍ* نمضغه معاً

تعال لنأخذ دوراً آخراً...

لنمزق أوراق العبودية

و لنكن نحن الآلهة

لنعزف لحناً

يرقص به جمهور الآلهة.

لا حراك و لا كلام

كلنا تماثيلٌ من ورق.

تعال يا سيزيف...

تعال لنقدم المعصية

قرباناً للآلهة

و نقرأ العالم من جديد

لكي لا نحكم بسياط اليقين

و نشوّه وجه الحقيقة

و نجعل منها دُمی للطفولة.

لا حراك و لا كلام

كلنا تماثيلٌ من ورق.

No movement and no speech

All of us are statues from paper

 

O  Sisyphus…Come

Come so that we sell our unit even

By a kat* we chew it together

Come so that we take a role

So that we tear the slavery papers

And to bear we are the gods

So that we play a melody

By it the gods public dances .

 

No movement and no speech

All of us are statues from paper

 

O Sisyphus…Come

Come so that we present the disobedience

A sacrifice for the gods

And we read the world again

So that we do not judge by the certainty whips

And we deform the face of truth

And we make of it toys for the childhood .

 

No movement and no speech

All of us are statues from paper.

----------------------------------------------------------

*قات گياهي گلدار است كه در سرتاسر شبه جزيره عربستان مي رويد و برگ هاي آن خاصيتي محرك و شبه مخدر دارند.( نَبَات مُنَبِّه يُسْتَخْرَج مِن ثَمَاره مَشْرُوب شَدِيد الْوَقْع عَلَى الْأَعْصَاب).

 

نوشته شده توسط سیف حسین |
وجه أمي وطني...|Sun 20 Jul 2008-5:11 PM

وداعاً يا وطن الخريطة

يا وطن الحدود...وطن التزييف و الأقنعة

وطن التجاعيد و المسافة...التضاريس و الخرافة

وطن المجاز...اللغة الضائعة

لغة السراب في سماء الآلهة.

وجه أمي وطني...

 

O the homeland  of map goodbye .

O the borders homeland ...The homeland of falsification and masks.

The homeland of wrinkles and distance ...The relief and the myth.

The metaphor homeland… The lost language.

The mirage language in the sky of the gods.

 

My mother face is my homeland…

 

 

نوشته شده توسط سیف حسین |
|Mon 30 Jun 2008-6:55 PM

 

دمی با غم به سر بردن جهان يک سر نمی ارزد

به می بفروش دلق ما کز اين بهتر نمی ارزد

 

 

 

نوشته شده توسط سیف حسین |
یومیات|Thu 12 Jun 2008-3:27 PM

 

 

أصحو و سريري قبر،أتصارع مع عواطفي-صراع يتعمق تدريجيا-لكن دون أن اُحقق نصرا.أقرأ نفسي و أتعری أمامها:رجل يری و لا يفعل،يسمع و لا يستجيب،يفكر و لا يقرر.

هذا أنا:رغبة و عاطفة محبطة،واقع متشتت،نفس مقنّعة و وجود مزيّف. ماذا يبقى منّي لکی اُقاسمه الآخرين؟أفتح عيني و اُغمضها لأغسلها بماء الزمن، بماء الإستسلام و لأحيي موتي،لأدنو منه.

قريب أنا إليها؛إلى الكلمات؛هات يديك.تعالي إلىّ،قبّليني و اقتليني.حياتي متعلقة بينك و بين الجهل بك.

 

I wake up and a my bed is a grave,I  fight with my emotions - a conflases gradually - but without achieving a victory.

I read myself and become stripped in front of it: a man see  and does not do, hears and does not respond, thinks and does not decide.

This is  me : a desire and a frustrated emotion, a dispersed reality, a masked same and a false presence.

What remained of me to share it with the others?

I open my eyes and closed it so that I wash it by the time water,  by the surrender water, to revived my death , so that I approach it.

I'm close to it,To the words.

give me your hands , Come to me,  kiss me and kill me.

My life is related between you and between the ignorance to you.

 

 

نوشته شده توسط سیف حسین |
دردها و درنگ ها|Thu 29 May 2008-0:0 AM
 

نه نقطه مي گذارم سه عدد،نه هو مي نويسم و نه باي بسم الله و نه هيچ قرتي بازي ديگري از خودم در مي آورم و يا نمي آورم يا خواهم آورد و يا نخواهم آورد و اصلن به من چه که شما هيچ نمي فهميد و زبان من از مقولات جنيان...؟إلي جهنم و بئس المصير.

ولم کنيد که حالم به هم مي خورد از دنياي خودم و خودتان و از اين که بايد خوش خط بنويسم تا بشود از جمله اسناد تاريخي عهد ناصري و عهد رجال مشروطه.

و چقدر تهوع آور است که با خودت نمي تواني رو راست باشي و ديگران نيز با تو و حتي تو نيز نمي خواهي که اين گونه باشند و نمي تواني چنين پوست کنده حقيقت را پذيره باشي و هي هم چون مرغ بسمل زور بزني و جان بکني و آخرش هم،هيچ نصيبت نيست إلا يک جنون ادواري.

لعنت به من با اين همه دردها و اين زبان فرياد کننده که نمي تواند لحظه اي در کام خاموش بشيند و اين قدر شکوه و ناله و عرعر و زر مفت نداشته باشد.

 

نام نويسنده محفوظ است

 

 

نوشته شده توسط سیف حسین |
|Wed 21 May 2008-6:9 PM
 
 

 

عد إلی يا نهر الجسد

و اکتب قصيدة

تطفیء بها آلام الحطب

تروی بها عطش اللهب

قصيدة

أطرز الشمس بها و الألم

کلمات تحييني طفلا

تولدني بلون الماء شعرا

عد إلی يا نهر الجسد

و اکتب قصيدة.

 

 

 

a river of body  O

Return to me and

Write a poem.

A poem that Extinguishes the aches of firewood and

Irrigates the flame thirst.

A poem

I embroider the sun by it and the pain.

A words that revives me a nascent and

Bore me a poetry by the water color .

a river of body  O

Return to me and

Write a poem.

 

 

 

 

نوشته شده توسط سیف حسین |
الوطن-1|Tue 6 May 2008-10:40 PM

 

 

ثلاثية للوطن:الثلاثية الاولى

 

وطني سريرٌ من جسدْ

سريرٌ من الأسرار و الحطبْ

جسدي خارطتي

خارطة من غبارْ

من رمادٍ

من لهبْ

کتابٌ للسّماء من الأرض

عند حدود الرب

قاب  قوسين أو قرب.

 

My homeland is a bed from a body

A bed from the secrets and wood

My body is my map

A map from dust

From an ash

From flame

book for the sky  from the earth A

At the God's command

The nearness of two brackets or near.

 

نوشته شده توسط سیف حسین |